من ماندم تنهای تنها

حس میکنم تنهای تنهام!
انگار همه ی ادما حداقل یک کیلومتر اون طرف ترن!
انگار یهو همه خیلی نمیشناسنم و خیلی بلدم نیستن!
هر چقدم خوب باشن و مهربون باشن بازم کمن!
یهو ز یه جایی که از نگاهم میفهمیدن چی تو سرمه اومدم یه جایی که نمیدونن کیم چیم
قرار بود خوشال باشم!
قرار بود واسه رسیدن ب چیزی ک میخوام شرایط سختو تحمل کنم
قرار بود کنکور اخرین سالی باشه که توش احوالم مزخرفه 
ولی همیشه یه بهونه ای هست که عمیقا نذاره خوشال باشم!
میترسم از روزی که بفهمم مهم نیست که چجوری باشه شرایطم!همیشه دنبال این میگردم که یه جایی ناراحتی رو پیدا کنم ...
۰ نظر
This is my word
this is my way
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان